باغچه دری

آدمک برفی

مسعوده خزان

وقتی زمستان شود

برف ها فراوان شود

جمع می کنیم برف ها را

لول می دهیم برف ها را

برف ها که خوب کلان شد

به اندازه انسان شد

برایش سر می سازیم

دو گوش کر می سازیم

چشمک هایش از زغال

در گردنش یک دستمال

زردک شود بینی اش

زبان شود رومی اش

کلاه بر سرش نهیم

توپ را در برش نهیم

وقتی آفتاب می شود

آدمک آب می شود

Share

نوري لیکني