باغچه دری

گل به گل بوته نمودی دارد!

عزیز آسوده 

مـن گلم، من گلک خوشبویم از دل باغ سخن میگویم

تحفه ام، عطر و طراوت باشد لطف و خـوش رنـــگی وفــــــر

سر برآرم به بهاران ز زمین با همه حسن و جمال و تمکین

آتشی، زرد و گالبی و کبود آبی و سرخ و سفیدم، همه عود

بانوی خوش قدم باغ منم عطر و زیب چمن و راغ منم

خار، از برگ ترم عطر آگین گلبن از بوی خوش من رنگین

هست بر شاخه و گلبن جایم گر جدا میکندم کس، وایم!

هر کسی آمد و از شاخم چید! شکوه و گریه و دردم نشنید

گله کردم که، ز شاخم َمَکنید! بر سرو سینه و جیبم مزنید

چو رود تازه گی ام از تن و جان میشود ساقه و گلبن عریان

لیک افسوس، صدایم شد گم غافل از شکوًه من شد مردم

دستی آید چو ز شاخم چیند خیر بسیار ز من کی بیند

و ای بر من که شو م خشک و خزان دور از شاخه به دستی پژمان

گل به گل بوته نمودی دارد ! کندنش حیف چه سودی دارد ؟

Share

نوري لیکني