باغچه دری

برس زدن دندان‌ها 

نویسنده: “مینا‌زمانی”

 ما یک خواهر و برادر هستیم، اسم من فریده است و این هم برادرم فرید.ما همیشه با هم بازی می‌کنیم و کنار هم هستیم. اما یه فرق کوچک بین ما هست…

من عاشق تمیز نگه داشتن دندان‌هایم هستم، ولی فرید… خب، خودش برای تان می‌گوید:

🧒🏻 فرید 

 من به این فکر بودم که دندان‌ها خودشان تمیز می‌مانند. چرا باید هر روز برس بزنم؟
وقتی مادرم می‌گفت: “فرید! دندان‌هایت را برس بزن!”
می‌گفتم: نه مادر، بعداً… و هیچ‌وقت هم نمی‌زدم!

حتی با دندان‌هایم پسته و بادام را می‌شکستم! 
تا این‌که یه روز در مکتب نشسته بودم که یک دفعه دندانم شروع کرد به درد گرفتن.
آخ… آخ… آخ! 
چنان دردی بود که اشک‌هام درآمد!
معلم اجازه داد بروم خانه. مادرم گفت:
– «باید برویم  پیش داکتر دندان!»
ترسیدم… خیلی زیاد!

 در معاینه‌خانه داکتر دندان‌

دکتر با چراغ کوچکش دندان‌هایم را نگاه کرد و گفت:
– «وای وای وای، فرید جان! چند تا از دندان‌هایت خراب شده و بعضی‌هاش شکسته!»
من فقط آرام نشسته بودم و به حرف‌هایش گوش می‌دادم.

او گفت:
– «وقتی دندان‌هایت رو برس نزنی، خوراکی‌های شیرین بین‌شان گیر می‌کند و دندان‌هایت خراب می‌شوند و وقتی با آن‌ها چیزای سخت را می‌شکنی، به‌آن‌ها آسیب می‌زنی.»

من فقط گفتم:
– «ببخشید دندان‌هایم… نمی‌دانستم.»

👧🏻 فریده 

وقتی دیدم فرید دندان‌درد گرفته، ناراحت شدم.
به او گفتم:
– برادر جان، حالا فهمیدی چرا من همیشه دندان‌هایم رو تمیز می‌کنم؟
فرید سرش را پایین انداخت و گفت:
– «بله… اشتباه کردم. از حالا مثل تو مراقب دندان‌هایم هستم.»
 از آن روز به بعد…
ما با هم، هر روز صبح و شب دندان‌های‌مان را با برس و کریم دندان تمیز می‌کنیم.
حتی مسابقه می‌دهیم که کی زودتر تمام می‌کند! 
مادر و پدر مان خیلی خوشحال‌اند. دندان‌های فرید هم بهتر شدند.

  

Share

نوري لیکني