داستان کوتاه
سالها پیش در یکی از شهرها ، پسر نوجوانی به نام عبدالله زندگی میکرد. او به راستگویی و امانتداری مشهور بود. هر کس چیزی گم میکرد، امیدوار بود که عبدالله آن را پیدا کرده باشد؛ زیرا میدانست که او هرگز به مال دیگران دستدرازی نمیکند.
یک روز عبدالله در راه بازار، کیسهای کوچک پیدا کرد. وقتی آن را باز کرد، دید داخلش مقدار پول است. با خود گفت:
“این مال من نیست. حتماً صاحبش اکنون نگران و ناراحت است.”
او به جای آنکه پول ها را برای خود بردارد، به بازار رفت و از مردم درباره صاحب کیسه پرسوجو کرد. پس از مدتی مرد سالخوردهای را دید که با نگرانی به این سو و آن سو مینگرد.
عبدالله نزدیک رفت و پرسید: “آیا چیزی گم کردهاید؟”
مرد گفت: “بله، کیسهای پولم را گم کردهام. آن همه دارایی من بود.”
عبدالله از او خواست نشانههای کیسه را بگوید. وقتی مطمئن شد که او صاحب واقعی کیسه است، آن را به مرد بازگرداند.
چشمان مرد از خوشحالی پر از اشک شد و گفت: “پسرم، مقداری از این پول را به عنوان پاداش بگیر.”
اما عبدالله لبخند زد و پاسخ داد: “من این کار را برای رضای خدا انجام دادم، نه برای پاداش.”
مرد سالخورده از صداقت او شگفتزده شد و برایش دعا کرد.
آن شب، پدر عبدالله به او گفت: “فرزندم، کسی که امانت مردم را حفظ میکند در حقیقت فرمان خدا را اطاعت میکند. خداوند انسانهای امانتدار را دوست دارد.”
عبدالله از سخن پدر خوشحال شد و فهمید که ارزش یک کار نیک، گاهی بسیار بیشتر از طلا و ثروت است.
پیام داستان:
امانتداری، راستگویی و انجام کارهای نیک برای رضای خدا از مهمترین اخلاقهای اسلامی هستند و خداوند به انسانهای درستکار پاداش میدهد.
مینا” زمانی”



